یاس مدینه
سفری بر بال ملائک در سرزمین نور
قالب وبلاگ
لینک های مفید

[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 18:57 ] [ نصیری ]

وعده ما جمعه آخر ماه مبارک رمضان

[ پنجشنبه دوم مرداد 1393 ] [ 23:16 ] [ نصیری ]
آقای مصباح می گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:
« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. » 
اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. »
خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. »
و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. »

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 0:42 ] [ نصیری ]
مردی از اهل حبشه نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا رسول الله! گناهان من بسیار است، آیا در توبه به روی من باز است؟

 

پیامبر (ص) فرمود: آری راه توبه بر همگان، هموار است. تو نیز از آن محروم نیستی.

مرد حبشی از نزد پیامبر (ص) رفت. مدتی نگذشت که بازگشت و گفت: یا رسول الله! آن هنگام که معصیت می کردم، خداوند مرا می دید؟ پیامبر (ص) فرمود: آری، می دید.

مرد حبشی، آهی سرد از سینه بیرون داد و گفت: توبه، جرم گناه را می پوشاند، چه کنم با شرم آن؟ در دم نعره ای زد و جان داد.

شب های دراز بی عبادت چه کنم

جسمم به گناه کرده عادت چه کنم

گویند کریم است گنه می بخشد

گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم

الهی العفو. . . 

[ یکشنبه هشتم تیر 1393 ] [ 0:22 ] [ نصیری ]
 مطلب زیر را حاجیه خانم محمدی از کاروان یاس مدینه 86 فرستادند:

سلام
روز موعود ...
سال 85 معاون پرورشی مون تو مدرسه اسم چند تا از دانش آموزان رو خوند و گفت برید کانون ایثار باهاتون کار دارن .. بین 5 نفر که اسممون خونده شد 2 نفر رفتیم کانون . تو سالن نشستیم و مدیر کانون اومدن برامون سخنرانی کردن که اسم شما بین کل مدرسه دراومده برای مکه و....
اصلا باورم نمی شد من که تا به حال به فکر مکه نبودم حالا می خوام برم سرزمین نور ... برای اینکه اسممون تو لیست باشه چکارا که نکردیم از شرکت تو کل کلاسای کانون گرفته تا اسباب کشی کانون ...
تا اینکه ی روز بهمون گفتن بین 45 نفره محدوده چهاردانگه فقط 11 یا 14 نفر می تونن برن که تو تاریخ مقرر قرعه کشی میشه.
شب قرعه کشی تا خود صبحش گریه کردم به خدا گفتم من که اصلا بفکر مکه نبودم حالا خودت هواییم کردی خودتم باید منو ببری وگرنه دق می کنم . و به امام رضا متوسل شدم گفتم آقا نمیخوام اسمم اول و دوم دربیاد اسمم 8 نفر هم دربیاد برای من کلیه ... صبح که خواستم برم یواشکی پای پدرومادرمو بوس کردم و رفتم .
روز قرعه کشی اصلا دلهره نداشتم خیلی خونسرد و الام شده از اینکه قراره اسمم دربیاد تو مراسم شرکت کردم اسم هرکسی رو میخوندن اون فرد گریه می کرد و خوشحال تا اینکه نفر هشتم اسم من دراومد خیلی خوشحال و مطمئن فقط گفتم اسم من بود . نمی دونید چقدر خوشحال بودم از خدا و امام رضا ع ممنونم که اجازه دیدن سرزمین الهی رو قسمت من کردند .

 

[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 23:52 ] [ نصیری ]


[ دوشنبه پنجم خرداد 1393 ] [ 19:52 ] [ نصیری ]
امروز يكي از دوستان از مسجد شجره اين پيامك را برايم ارسال كرد: مسجد شجره ؛ احرام براي حضور در محضر يار؛ لبيك اللهم . . . . به ياد شما هستم .

آتش اشتياق حضور در مسجد شجره در دلم زبانه كشيد . . . . . .

یاد مسجد شجره و طنین لبیک و چشمهای اشک آلود و دلهای راه پیدا کرده به حریم الهی به خیر. . . . .

ای خدای کریم من لبیک

ای عزیزوحکیم من لبیک

منم وخاک مسجد شجره

دامن پاک مسجد شجره

مسجدی که پیمبر اسلام

شد ملبس به جامه احرام

ای خدا ای یگانه محبوبم

دوست خوب تر زهر خوبم

به تو با عجزشکرمرهونم

ازتو ورحمت تو ممنونم

من فراری تودعوتم کردی

غرق دربحر رحمتم کردی

محرمم کن که محرمت گردم

آب در آتش غمت گردم

ای که دادی به خانه ات راهم

ازتوجام وصال می خواهم

عبدآلوده دامن تو منم

رخت دنیابرون کن ازبدنم

توببرصبروتاب وآهم

تو بپوشان لباس احرامم

ذره ام ذره آفتابم کن

خاک زوارخود حسابم کن

تشنه وصل راتوآب بده

توبه لبیک من جواب بده

گربگویی تورا نمی خواهم

گویمت ازچه داده ای راهم

سیدی الا مان ببخش مرا

به امام زمان ببخش مرا

من کنم ازگناهم استغفار

تو به عفوت نموده ای اقرار

گرچه آلوده وگنهکارم

تو گواهی که دوستت دارم

حرف دل باتو می زنم باتو

آمدم آمدم آشتی کنم باتو

ما گداییم وتوکریم هستی

کی تو دربه روی گدای بستی

توکریمی ومن گنه کارم

ازدوعالم فقط تورادارم


[ جمعه پنجم اردیبهشت 1393 ] [ 21:14 ] [ نصیری ]
«تهران زندگی می‌کردم، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم.

تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و … .کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه؟ چرا داد می‌زنه؟ چرا با درد سلام می‌ده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم.به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم، این هفته هفته آخرمهیک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی می‌رم هان! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود، خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند«

این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.

به نقل از : http://aghigh.ir/

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 12:48 ] [ نصیری ]

میلاد خجسته بانوی بزرگ اسلام ام ابیها و ام الائمه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مبارک باد.

فاطمه باغ گلاب است خدامیداند.

 فاطمه گوهرناب است خدا میداند.

فاطمه واژه زیباست ،تعجب نکنید.


کرم فاطمه دریاست، تعجب نکنید.

فاطمه دخترطاهاست بگو یازهرا.

فاطمه روح تولاست، بگو یا زهرا ..


[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 9:4 ] [ نصیری ]

مقام و درب و کعبه و چشمهایی که با دیدن  این منظره غرق در باران حسرت و اشتیاق می شوند.

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 11:34 ] [ نصیری ]
سیزده نوروز که می شود یاد اولین زیارت کاروان یاس مدینه 88 می افتم چشم های بارانی بود که به سبزی گنبد خضرا گره می خورد و دعایی که بر لبم جاری می شود :

خدایا دلهای گره خورده به گنبد سبز نبوی را هرگز از پیامبر جدا مفرما . . . . . 

[ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 ] [ 1:36 ] [ نصیری ]
این نوروز  آکنده از عطر یاس مدینه است همه جا بوی محبت بی بی دو عاالم می آید اما بیایید نوروز را آهسته به یکدیگر تبریک بگوییم زیرا مادر بیمار است و بچه ها نگران مادرند.

انشاالله سال جدید سالی پر برکت برای اهالی کاروان یاس مدینه باشد.

[ شنبه دوم فروردین 1393 ] [ 22:33 ] [ نصیری ]

یاس مدینه زائرت هستم       برلطف و کرم تو دل بستم

اگر چه مدتهاست عمره تمام شده و یاد آن سفر روحانی فقط در خاطرم باقی مانده اما هربار که اسم یاس مدینه میاد انگار همین الان مدینه ام کنار بقیع تو جمع بچه ها ، بابایی میخونه و من آروم آروم اشک میریزم و سبک میشم .

نمیدونم این اسم با من چکار کرده ، گاهی وقت ها آنقدر بی قرار میشم که دلم میخواد داد بزنم برم تو دشت و بیابون و به هر کس که می رسم بگم شمارو به خدا دعا کنید من یک بار دیگه یاس مدینه ای بشم اما بعد به خودم میگم باید بسوزی تا آماده بشی بعد دوباره بری مدینه .

شما برام دعا کنید-یکی از بچه های یاس مدینه

[ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 ] [ 8:1 ] [ نصیری ]
امروز صفا با دل و جان همراه است       هنگام طلوع آفتاب و ماه است

هم جشن ولادت امام صادق          هم عید محمد بن عبدالله است

                     ولادت با سعادت

پيامبر اکرم(ص) و امام جعفرصادق(ع)

بر همگان مبارکباد!

[ شنبه بیست و هشتم دی 1392 ] [ 23:10 ] [ نصیری ]
این دلنوشته کوتاه از حاجیه خانم یوسفی از یاس مدینه 88 تقدیم به شما

سلام بابایی. ایام محرم روبه شما و همه ی یاس مدینه ای ها تسلیت می گویم. الآن دقیقا 4سال و 7ماهه که از اون روزای قشنگ و رویایی می گذره و من در حسرت برگشتن به اون زمان و دلتنگ همه ی یاس مدینه ای ها هستم.

[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 0:21 ] [ نصیری ]
عید سعید غدیر بر محبان سینه چاک و عاشقان بی قرار امیرالمومنین علی (علیه السلام) مبارک باد.

«یا علی» گفته عشق در آغاز، تا که این‌قدر ماندگار شده

هر کسی با ابوتراب نرفت، به هوا رفته و غبار شده

 کعبه برخاست احترام کند، لب گشوده‌ست تا سلام کند

او هم از سینه چاکی‌ش پیداست که به عشق نجف دچار شده

  عشقِ مالک، امیرِ عماری، طعم شیرینِ درد تماری

آن یکی زیر سایه‌ات سردار، این یکی پیر سر به دار شده

 نظرت ذره را ابوذر کرد، عشق را اعتبار قنبر کرد

کوه زر شد دل ابوذرِ تو، قنبرت شاه تاجدار شده

  لرزه بر قامت زمین انداخت، پای تا در رکاب زین انداخت

دشت لرزید، همه فهمیدند، میر بر مرکبش سوار شده

  همه را بی‌قرار کرده علی، با دو تیغش دو کار کرده علی

دشمنش سهم ذوالفقار شده، دوست با ابرویش شکار شده

 زر بگیرند کاش دستش را آن‌که این‌قدر خوب سنگم زد

ابروی راستم شکست آری! در عوض شکل ذوالفقار شده

 بوی عطر علی‌ست می‌آید، این جوانمرد کیست می‌آید؟

شال سبزش به عاشقان فهماند: نو بپوشند، نوبهار شده

[ چهارشنبه یکم آبان 1392 ] [ 11:9 ] [ نصیری ]
در جوار مرقد حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) دعاگوی همه یاس مدینه ای ها هستم.

[ شنبه نهم شهریور 1392 ] [ 15:30 ] [ نصیری ]

عکس جدیدی از مسجدالحرام با تغییرات انجام شده.

اللهم ارزقنا حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام

[ سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 ] [ 12:33 ] [ نصیری ]
طلوع در آسمان بقیع و. . . . . .

[ دوشنبه هفدهم تیر 1392 ] [ 15:3 ] [ نصیری ]

بیایید یک سفر بریم مدینه

[ یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 ] [ 18:16 ] [ نصیری ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خدا به من افتخار نوکری مهموناشو داده منم با زبون الکن می گم خدایا شکرت و میگم خدایا اگرچه من بنده ی بدی هستم اما نکنه یه وقت از این نوکری محرومم کنی.
اما چرا یاس مدینه؟
یاس مدینه اسم یک کاروان عمره ( دختران) دانش آموزی بود که تیرماه 85 وتیرماه 86 وتیر ماه 87 و فروردین 88از شهرستانهای استان تهران به مدینه منوره و مکه مکرمه مشرف شدند ومن افتخار نوکری آنها را داشتم.

اگرچه عمر سفر کوتاه بود اما برکات معنوی این سفر و خاطرات دلنشین و ماندگار آن ما را بر آن داشت تا یاد آن سفر و آن کاروان را زنده نگهداریم به این امید که یاس مدینه ما را مشمول شفاعت خود قرار دهد.
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب